خاطرات انقلابی در شهر برزک
به نام خدا
انقلابی که راحت بدست نیامد...
گرماگرم انقلاب بود . پایه های رژیم پهلوی دیگر سست شده بود . در بین مردم شوری بود .آنها
انقلاب می خواستند . هر روز در خیابانها می ریختند و تظاهرات می کردند . برزک هم از این
قاعده مستثنی نبود . تظاهرات شده بود کار هر روزه ی مردم . از محله ی امام تا انتهای
باغستان .
گویا در دل مردم شوری بود . دلشان روشن بود به وعده ی خدا و حرف های امامشان . می
دانستند قرار است خبری شود.خبری بس بزرگ
سالهای زیادی بود که در برزک هم مثل همه ی نقاط دیگربه مردم ظلم می شد .چند نفری بودند
که "راپرت " فعالین انقلاب را به ماموران می دادند و ماموران نیز آنها و خانواده هایشان را
شکنجه و تهدید می کردند.خیلی ازانقلابیون شبها در خانه باغ های "سردر" و "سعد آباد "پنهان
می شدند.از تهدید حاج اسماعیل سعد آبادی(پدر شهید سعد آبادی )و خانواده اش گرفته تا شکنجه
ی حاج آقا محمد رضوی ، تا توقیف جیپ و تعقیب حاج حسین مدرس.
در جریان انقلاب در برزک" حسین" مثل همیشه در نقشی کلیدی داشت
اصولا احساساتی نیستم اما نمی دانم چه حس و حالی است حالا که دارم درباره ی "حسین" می
نویسم اشک در چشمانم حلقه زده است .
مادرم می گفت او روحانی بود ، من می گویم واقعا روحانی بود.زمستان 57 زمستان سختی بود
، نفت هم در برزک کمیاب شده بود.آن روزها حسین و دوستانش سرشان شلوغ بود . روز ها
به صحرا می رفتند و " همٌه " (هیمه) می کندند و به نزدیکی آبادی می رساندند .شب که می شد
"همه" ها را تقسیم می کردند و به در خانه ی پیرزن ها و پیرمرد های ناتوان می بردند ، آنها را
صدا می کردند و قبل از اینکه آنها به پشت در بیایند خود می رفتند .
در طول انقلاب حسین هم کم اذیت نشد . او که همیشه رساله و اطلاعیه های امام را توی جوال گندم در پستوی خانه ی مادر بزرگش پنهان می کرد و پنهانی به مردم می رساند راپرتش را داده بودند و یکبار او را از مینی بوس OM حاج ماشاء الله آقاجانی پیاده کردند و اعلامیه ها لو رفت و بدین ترتیب حسین را حسابی زدند .
جنگ هم که شده بود ، مگر می شد حسین عقب بماند ، او همیشه جلوتر از همه بود. تازه "معمم"
شده بود .فقط یکبار در مدرسه راهنمایی نماز جمعه را پشت سر حاج آقا احمد خواند ، ان هم
وقتی برای مرخصی از جبهه آمده بودو بعد از آن دوباره به جبهه رفت . نمازش خط مقدم بود .
آخر هم دنیای کوچک و پست ما را با صورتی تمام سوخته در گیلانغرب وداع گفت .
موضوع انقلاب بود ، نمی دانم چرا ذهنم رفت ...
صحبت از کسانی بود که در برزک راپرت میدادند ، طبعا مردم هم کینه ی آنها را به دل
.بعضی هاشان کمی تند رو بودند ، یک روز که حسابی خونشان به جوش آمده بود چند تاشان
رفته بودند و تمام شیشه های خانه ی یکی از این افراد را پایین آورده بودند و صاحبخانه را
فراری داده بودند. کار درستی نکرده بودند ، زیاده روی کرده بودند
خبربه حاج آقا احمد موسوی رسید . تا این خبر را شنید بر آشفت . سریع دنبال حاج ابراهیم
احمدی ، شیشه بر برزک فرستاد ،حاج ابراهیم سریع به بیت حاج آقا شتافت.جریان را شنید ،حاج
آقا به اوگفت :
حاج ابراهیم امشب نباید زن و بچه ی فلانی در معرض سرما باشند هر کار می کنی امشب اتاق
های خانه ی فلانی باید شیشه شود .حاج ابراهیم گفت : نمی شود تا شب وقتی نمانده نمیرسم
شیشه ها را آماده کنم
حاج آقا احمد گفت : باید شیشه ها تا شب نصب شود حتی شده یک اتاق
حاج ابراهیم این حرف را شنید و بلافاصله از خانه ی حاج آقا خارج شد و به دکان شیشه بری
اش رفت و مشغول بریدن شیشه ها شد . شیشه های آن خانه تا شب نصب شد .
انقلاب روز به روز نزدیکتر می شد . نوبت به ورود امام رسیده بود.نوبت به بیرون رفتن دیو و
در آمدن فرشته .
برزک ملتهب تر از همیشه بود .تلویزیون بزرگی را به همین مسجد صاحب الزمان آورده بودند
تا لحظات ورود امام را مردم ببینند . در مسجد جای سوزن انداختن نبود . هواپیمای "فرنس ایر
باس "بر زمین نشست ، پلکان به پیش هواپیما برده شد. تصویر امام در حال بیرون آمدن از
هواپیما دیده شد . دل توی دل مردم نبود .ناگهان تصویر تلویزیون قطع شد و دیگر وصل نشد .
مردم نگران شدند ،یکی از عقب جمعیت گفت : یا حسین ، امام را زدند .مردم نگران به گریه
افتادند ، انها نمی دانستند چه شد . بعضی فریاد میزدند و بعضی گریه می کردند . مردم تا بعد از
ظهر در التهاب بودند تا اینکه از تهران خبر رسید که امام صحیح و سالم است .
آری انقلاب شد . انقلاب به وقوع پیوست ، بزرگترین اتقاق تاریخ یک کشور 7000ساله رقم
خورد . دیکتاتوی 2500ساله بالاجبار جای خودش را به دموکراسی داد ،جایش را به مردم
سالاری دینی داد
نسل گذشته کاری کردند کارستان
انقلاب کردند جنگ کردند سازندگی کردند روی پای خودشان
ایستادند اما ما ....
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
تهیه حسین راستی
نویسنده : احمد حدادی برزکی
به نقل از : حاج ابراهیم احمدیان
جان فشانی در ره جانان بحق زیباستی